چند روز نوشت...

خرید بک لینک

چهارشنبه صبح دوباره وقت دکتر داشتم...آقای ف. ایندفعه باهام نیومد دیگه...یعنی اومد من رو رسوند و رفت بعدش...دکتر گفت همه چی بنظر خوب میاد و اون قرص رو هم دیگه نیازی نیست که بخورم و تا جمعه باید صبر کنم و جمعه این آمپول رو خودم تزریق کنم!!! خودم! تو خونه! پرسیدم چه شکلیه؟ گفت شبیه خودکار میمونه و فشار میدی تو شکمت و خیلی راحته و اینا! حالا من اومدم خونه نگاه میکنم میبینم شبیه به خودکار نیست! شبیه آمپول معمولی میمونه! یه سری ویدیو نگاه کردم دیدم من نمیتونم! امروز صبح رفتم برام اونجا زدن! تو راه برگشت هم برادر آقای ف. رو با یه خانومی تو قنادی دیدیم! که داشتن کار میکردن با هم...بهش میگن جلسه همکارها...! دیگه بعدش هم اومدم سر کار دیگه...

این هفته از یکشنبه تا چهارشنبه هر روز رفتیم باشگاه....دو روزش رو با وسایل هم کار کردیم، بقیش رو همش کاردیو...روزی یه ساعت...شش کیلومتر بواقع یا چهارشنبه که چهل دقیقه رفتیم...

دیروز آقای ف. خونه بود و یه غذای خوشمزه درست کرد...برنج با مرغ و انبه و این چیزا...دو روز قبلش هم سالاد بادوم زمینی داشتیم...دو روز قبلترش هم ماهی داشتیم با خوراک!

دیگه آیا اتفاق خاصی افتاده تو این روزها...فکر نکنم...! ورزشی که بعد از کار میریم خیلی خوبه...آدم قشنگ حالش خوب میشه...امروز هم منتها نمیریم...شب هم خونه یکی از دوستای آقای ف. که تقریباً همسایمون هستن میریم. ولی فردا دوباره میتونیم بریم و شاید هم پسفردا دوباره.

همین دیگه! فعلاً!

سال نوتون مبارك!...

ما را در سایت سال نوتون مبارك! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 39 تاريخ: يکشنبه 5 آذر 1402 ساعت: 13:35

صفحه بندی