روزنوشت...

خرید بک لینک

مامانم دیشب گفت م. کلی کمک ک. کرده واسه اسکنر و اینا! بعد من اینجوری بودم که من این همه سالها هزارها بار از پشت تلفن ساعت ها مشغول همچین کمکی بودم!!! سااااااعت ها واقعاً! معمولاً هم بعدش به شوخی به بابام میگفتم فقط من تو بچه هات به درد میخورم!!! دیشب یه ذره ناراحت شدم راستش! احمقانس، نه؟ اینکه ناراحت شدم، یا حسودیم شد؟! این همه ساااااااال!

+آقای ف. امروز یه مصاحبه کاری داره.
+مامانم امشب کلی مهمون داره که از همسایه ها هستن و دختر داییش...
+ما دیروز میخواستیم بریم باشگاه ولی نرفتیم چون من کارم طول کشید.
+نمیدونم فارسیش فکر کنم میشه مناقصه...هفتصد هزار بیشتر از اون چیزی که باید میبود...حالا افتادیم به اینکه از اینجا و اونجا بزنیم که پروژه جلو بره...

سال نوتون مبارك!...

ما را در سایت سال نوتون مبارك! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 62 تاريخ: شنبه 28 مرداد 1402 ساعت: 18:21

صفحه بندی