همينجورى نوشت!

خرید بک لینک

نميدونم چرا ياد دوست قديمى و در اون زمانهاى دور صميمى بابام افتادم...يه موقع خيلى با هم صميمى بودن...يه نسبت فاميلى هم داشتن...يه موقع جمعه ها با هم ميرفتيم پارك و اونجا بدمينتون بازى ميكرديم و پياده روى ميكرديم...يادم نمياد كه چى شد كه رابطشون بهم خورد...ميدونم يه آدمايى هم خواستن آشتيشون بدن ولى رابطه هيچ وقت مثل قبل نشد...بابام كه رفت، خانومش كه زنگ زده بود گفت ببخشيد اگه دارم آروم حرف ميزنم، آلزايمر داره، نميخوايم اصلاً چيزى بهش بگيم يا بذاريم بفهمه...اگه يادش بياد بابا رو خيلى بهم ميريزه...تو مراسم بابا هم خوب نيومد...ولى يادش بخير خاطرات خوب بچگى...

من متاسفانه آدم زندگى تو گذشته هستم...آدم خاطرات...و از دست دادن آدمهايى كه خاطرات رو برام ساختن و تو خاطرات حضور پررنگ داشتن خيلى سخته...نبودنشون خيلى سخته...نبودنت خيلى سخته بابا سال نوتون مبارك!...

ما را در سایت سال نوتون مبارك! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 58 تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1402 ساعت: 18:37

صفحه بندی