فرودگاه نوشت…

خرید بک لینک

فرودگاه نوشت…

نشستم تو فرودگاه امام، دارم برميگردم خونه…به قول ك. اين فاجعه اى كه پيش اومد و هى بهش گفتم نگو فاجعه…ولى فاجعه اس…خيلى تو اين مدت ١٩ روز سعى كردم خوب باشم، بخاطر مامانم، روحيه بدم به مامانم، شب ها رفتم پايين گريه كردم…يه چند شبى هم گريه نكردم و تو طول روز گريه كردم در خفا…ولى خيلى الكى مارو گذاشتى و رفتى…دوستت داريم ما…نميخوام با گريه هام روحت آزرده بشه…نميخوام اذيت بشى يوقت…ببخشيد اگه نميتونم خودم رو كنترل كنم…چون جات خاليه! جات خيلى خاليه! ميدونستم كه بالاخره يه روزى ميشه…ولى اينجورى الكى و يهويى تو ذهنم نميگنجه…عكسات رو جرأت نميكنم نگاه كنم…خيلى خوش گذشت بهمون مسافرت قبلى…چرا يهويى رفتى؟ ما خيلى دوستت داشتيم…ما خيلى دوستت داريم…ما استرس داديم بهت؟ ما كارى كرديم؟ منى كه عاشق عكس بودم نميتونم عكس هامون رو نگاه كنم…دلم ميگيره…نه از تو ها…از اون خدايى كه اگه هست تو رو از ما گرفت…راستى خوبى؟ دلم برات تنگ شده…عمه نوشته بود امروز تولد برادرته…ديديش اونجا؟ دور هم هستين؟ دلمون بسيار براى خنده هات…براى اينكه بهت بگم عينكت رو بردار وقتى عكس ميگيريم و براى همه چيززززززززز تنگ شده…راستى گفتم عينك...امروز موبايلت زنگ خورد مامان گفت جواب بدم، انگار عينكت رو برده بودى تعمير، زنگ زدن گفتن حاظره...مامان گفت حتماً بايد بريم بگيريمش... سال نوتون مبارك!...

ما را در سایت سال نوتون مبارك! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 59 تاريخ: چهارشنبه 26 بهمن 1401 ساعت: 13:39

صفحه بندی