
فرودگاه نوشت…نشستم تو فرودگاه امام، دارم برميگردم خونه…به قول ك. اين فاجعه اى كه پيش اومد و هى بهش گفتم نگو فاجعه…ولى فاجعه اس…خيلى تو اين مدت ١٩ روز سعى كردم خوب باشم، بخاطر مامانم، روحيه بدم به مامانم، شب ها رفتم پايين گريه كردم…يه چند شبى هم گريه نكردم و تو طول روز گريه كردم در خفا…ولى خيلى الكى مارو گذاشتى و رفتى…دوستت داريم ما…نميخوام با گريه هام روحت آزرده بشه…نميخوام اذيت بشى يوقت…ببخشيد اگه نميتونم خودم رو كنترل كنم…چون جات خاليه! جات خيلى خاليه! ميدونستم كه بالاخره يه روزى ميشه…ولى اينج...
ادامه مطلب