راستش ما چند روز پیش یه پروژه بزرگی اومد سمتمون...بعد رییسم اومد بهم گفت...منم گفتم اوکی و اینا و یه ذره هم راستش ریسپکت دارم من نسبت به این پروژه! خیلی بزرگه! بعد اینا دنبال یکی میگردن از طرف دانشگاه که خوب خیلی این قسمت از دانشگاه رو بلد باشه و با همه چیش آشنا باشه...بعد خوب من نیستم! حالا من گفتم مهم نیست...بالاخره یه جوری حلش میکنم...وقتی هم میگم اینا دنبال یکین...اینا یعنی کسایی که برای انجام پروژه قرارداد دارن...من هم به عنوان استفاده کننده های این ساختمونیم...یعنی تو این مایه ها که یه شرکت مهندسی از طرف صاحب این ساختمون ها استخدام شده که ساختمون رو بازسازی کنه...ما هم تو جلسه ها میشینیم...چون ما بعداً مسئولیت این دستگاه ها و اینارو به عهده داریم...
حالا با تمام وجود که من احساس میکردم این پروژه بزرگیه...گفتم باشه...رفتیم با رییسم تو جلسه نشستیم...شروع کرد با این حالت که...بله...ایشون همکار من، خانم ت. هستن و این پروژه رو از طرف ما میگیرن و ایشون اصلاً تاسیسات نخوندن! بعد دیگه صحبت هاش تموم میشه...بعد من خیلی آروم بهش گفتم...ولی یه چیزایی خوندم ها!؟ نه؟! کلاً یعنی فکر کن...نشست اونجا و گفت بله، ایشون هیچ اطلاعاتی ندارن!!!! کلاً من اصلاً عصبانی بودم ها...یعنی عصبانی...!!!
بعدش که از جلسه اومدیم بیرون...بهش گفتم آخه چه کاری بود! آخه چرا؟!! خوب بابا فکر کن من بیام مثلاً پیش تو برای مصاحبه کار...بعد بگم بله، سلام، من خانم ت. هستم و هیچ اطلاعی از این رشته ندارم! نمیگی خوب دیوونه ای اومدی اینجا؟! یا ما رو مسخره کردی؟!! چته خوب؟!!!
نمیدونم...حداقل میگفتی...بله، ایشون همکار منه...خانم ت. تاسیسات نخونده ولی لیسانس مکانیک و فوق لیسانس انرژی داره! چهار سال سابقه کار تو یه شرکت مهندسی رو داره و الان تقریباً یک سال و نیم بیشتره که پیش ماست...ایشون پروژه رو از طرف ما میگیره...و خوب حمایت ما رو هم داره در رابطه با سوالها و مشکلات!!!! یه همچین چیزی!! یا هر چیز دیگه ای! ولی نه اونجوری که اون گفت!!
بعد گفت من میخواستم از تو حمایت کنم و بگم تو خوب نجربه نداری و اینا خودشون باید حواسشون رو جمع کنند و اینا...
بعد من کلاً عصبانی شدم دیگه...الان هم در اتاقم رو بستم و کلاً حوصله ملت رو هم ندارم اینجا...
پ.ن/ ربطی به مسبئله بالا نداره اصلاً/ دیروز یه همکاری از قسمت برق اومده میگه من شصت و پنج سالمه...به خودم اجازه میدم که به یه دختره گه حالا اصلاً تو اداره ما هم نیست ها! و یه شرکت مهندسی اکسترن هست...برم بگم که دامن کوتاه که میپوشی حواس مرد هارو پرت میکنی! نپوش!!!!!! فکر کن! تو اروپا! بری به یکی که بواقع همکارت هم نیست بگی چی بپوش، چی نپوش...من راستش اصلاً چیزی نگفتم خوب!!!! چی بگه آدم به مرد شصت و پنج ساله!؟!!!
سال نوتون مبارك!...
ما را در سایت سال نوتون مبارك! دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 160