هنر مکالمه!!!

خرید بک لینک

من یه روز خوبم...یه روز بد و خسته و ناامید و اینا...قبلاً خیلی کمتر اینجوری بودم...یعنی بودم ها ولی نه اینجوری! از وقتی بابام رفته کلاً رفتم تو یه مرحله دیگه تو این زمینه!!! گفتم رفتیم دیروز و پریروز ورزش؟ امروز تو محل کار برنامه جشن تابستونی داریم...من چون ایران هیچوقت کار نکردم، نمیدونم چجوریه...هست اونجا هم؟ مثل جشن سال نو؟ جشن تابستونی اینا؟ یعنی مرسوم هست؟ برگزار میشه تو بیشتر شرکت ها یا اداره ها؟
دیشب از دست آقای ف. عصبانی شدم...یه چیزی شد، قیافش رو کج کرد...ازش پرسیدم چیه؟ گفت هیچی! دوباره پرسیدم گفت هیچی! برگشتم گفتم با تو نمیشه حرف زد...هیچوقت نمیشه مکالمه داشت!!! هی من یه چیزی میگم، تو میگی هیچی! این مکالمه نیست وقتی من دقیقاً میدونم یه چیزی هست ولی تو میگی هیچی! بعد هم آقای ف. رفت یه اتاق دیگه و منم همون جایی که بودم موندم و دیگه تا ساعت شد ده و نیم و رفتم بعدش خوابیدم! امروز هم هیچییییییییییی نگفت! تا وقتی که تو ماشین بودیم و داشتیم میرفتیم سر کار که من یه چیزی گفتم (همین حرفای تکراری رو) و گفت نمیخواستم از یه چیزی که مسئله کوچیکی بوده یه چیز بزرگ بسازم...گفتم این خیلی سخته که آدم با انبر انگار از تو دهن تو حرف میکشه بیرون! خسته میشه آدم! خوب مسئله کوچیک رو بگو گه تموم شه بره!! اه!

همین دیگه!

سال نوتون مبارك!...

ما را در سایت سال نوتون مبارك! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 53 تاريخ: شنبه 28 مرداد 1402 ساعت: 18:21

صفحه بندی