دوشنبه صبح طرفاى ساعت شش و نيم اينا ديگه رسيدم خونه...مامانم تو خواب اومد در رو باز كرد، بهش گفتم برو يه ذره ديگه بخواب تا من هم برم يه دوشى بگيرم...چمدونم رو آوردم پايين و دوش گرفتم و مبل تخت شو رو باز كردم و ملحفه كشيدم و اين كارا...يه موقع ديگه خوابم برد...ناهار خورديم و شبش سفره هفت سين چيديم ولى ديگه بيدار نمونديم واسه سال نو...
سه شنبه صبح عمه و س. ساعت شش و ربع صبح اينجا بودن، كه بريم پيش بابا...آخه تولدش هم بود سال نوتون مبارك!...
ما را در سایت سال نوتون مبارك! دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 80